کد خبر:942
گزارش اختصاصی | سالروز شهادت شهید عبدالله میثمی؛ از مبارزه قبل از انقلاب تا عملیات کربلای ۵
۱۲ بهمن، سالروز شهادت شهید عبدالله میثمی، روحانی دلاور دفاع مقدس و مبارز با بصیرت در مبارزه با رژیم ستمشاهی است که در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
به گزارش ایثارنیوز، شهید حجتالاسلام شیخ عبدالله میثمی، متولد ۱۳۳۴ در اصفهان، از روحانیون خستگیناپذیر و مبارزان پیش از انقلاب بود که پس از آزادی از زندان رژیم ستمشاهی، با حضور مستقیم در جبههها و فعالیتهای سازماندهیشده، نمونهای از اخلاص، بصیرت و ایثار شد. او در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید و یاد و راهش چراغ هدایت پاسداران و رزمندگان انقلاب اسلامی است.
تولد و آغاز مسیر معنوی
عبدالله میثمی در سال ۱۳۳۴ در اصفهان و در شب ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع) متولد شد. پدرش با تفأل به قرآن، نام او را عبدالله گذاشت. دوران کودکی و نوجوانی را سپری کرد و در دبیرستان همزمان با تحصیل، در کنار پدرش به فعالیتهای روزمره پرداخت.
از نوجوانی، عبدالله علاقهمند به مسائل مذهبی بود و در مسجد محل به همراه دوستان خود، انجمن دینی و خیریه تشکیل داد. فعالیتهای او شامل «هیأت حضرت رقیه (ع)»، کلاسهای قرآن و صندوق قرضالحسنه بود. این محافل دوستانه بعدها به جلسات مخفی برای تبلیغ اهداف انقلاب و افشای خیانتهای رژیم پهلوی تبدیل شد.
مبارزه قبل از انقلاب و دوران زندان
در سال ۱۳۵۳، عبدالله میثمی به همراه برادرش، حجتالاسلام رحمتالله میثمی، به قم هجرت کرد و در مدرسه «شهید حقانی» ساکن شد. همزمان با تحصیل، مبارزه علیه رژیم پهلوی را ادامه داد. در این مسیر، او و چند طلبه دیگر دستگیر شدند و ۳۰ ماه در زندان ستمشاهی به سر بردند.
در زندان، علیرغم شکنجههای فراوان، عبدالله ذرهای نرمش نشان نداد و زندان را به کلاس درس تبدیل کرد. او به همبندان خود قرآن و نهجالبلاغه آموزش میداد و روحیه آنان را در برابر گروهکهای ملحد و منافق تقویت میکرد.
خدمت پس از پیروزی انقلاب
پس از آزادی در سال ۱۳۵۷، عبدالله با روحیهای انقلابی وارد سپاه شد. ابتدا در یاسوج فعالیت کرد و در سازماندهی و هدایت عشایر محروم نقش داشت. سپس به عنوان مسؤول دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در منطقه نهم (فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد) منصوب شد و در تأمین امنیت و تشکیل نهادهای انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کرد.
حضور در جنگ تحمیلی و نگاه ویژه به جبهه
شهید میثمی جنگ را «نعمت بزرگ و سفره الهی» میدانست و معتقد بود هر کس بیشتر در جبهه حضور داشته باشد، از این سفره الهی بهره بیشتری میبرد. او با حضور فعال در خطوط مقدم، مایه قوت قلب رزمندگان شد و اخلاص و بصیرت او، اعتماد فرماندهان و نیروها را جلب کرده بود.
او همواره تأکید داشت که:
«جنگ در رأس همه امور است و بقیه مسائل در مرحله بعد.»
روایت کامل حجتالاسلام حاجی صادقی
حجتالاسلام والمسلمین عبدالله حاجی صادقی، نماینده ولی فقیه در سپاه و همرزم شهید میثمی، روایتهای کاملی از شخصیت و فعالیتهای او ارائه کرده است:
یکبار به ما خبر دادند که آیتالله شریفی، امام جمعه کرج، به همراه آیتالله ایروانی و ۵۰۰ نفر از روحانیون و ائمه جمعه مساجد تهران و کرج با قطار به اهواز سفر کردند.
آیتالله ایروانی خدا رحمتش کند، مسئول ساماندهی بخشی از روحانیون تهران بود. وقتی آقای میثمی از موضوع مطلع شد، فورا برای چگونگی تقسیم آنها تشکیل جلسه داد.
چون روحانیون حرکت کرده بودند، نمیتوانستیم بگوییم پانصد نفر زیاد است، صد نفر صد نفر بیایند. این روحانیون با فضای جبهه هم آشنا نبودند. فکر میکردند آنجا هم مثل مساجد است؛ محرابی دارد و مامومین هم نشستهاند، اینها نماز میخوانند و سخنرانی میکنند؛ در صورتی که در جبهه، میبایست با لباس خاکی از این سنگر به آن سنگر که چهار پنج نفر بیشتر در آنها نبودند، نماز میخواندند. ممکن بود مجبور شوند یک نماز ظهر و عصر را چهار بار در چهارسنگر بخوانند.
قرار شد که برای آنها جلسه توجیهی برگزار کنیم. صحبت شد که سخنران جلسه توجیهی چه کسی باشد.آن موقع، آقای هاشمی رفسنجانی که فرمانده جنگ بود، در اهواز مستقر بود. پیشنهاد شد که ایشان صحبت کند؛ ولی گفتند نباید حضور ایشان در منطقه جنوب علنی شود. آمدن آقای حائری شیرازی هم میسر نبود.آخر، به این جمع بندی رسیدیم که خود آقای میثمی صحبت کند.
آقای میثمی یک طلبه نسبتا جوان بود و این آقایان، روحانیونی با سنهای متفاوت بودند؛ از طلبه جوان گرفته تا روحانیون مسن با محاسن سفید. وقتی پانصد روحانی و آیتالله آمدند، وضعیت اهواز عجیب شد؛ چون حرکت و حضور پانصد روحانی در شهر اهواز سابقه نداشت.آنها در مقراعزام مبلغ مستقر شدند و آقای میثمی آمد تا برای آنها سخنرانی کند.اینکه طلبه جوان میخواست آقایان و علما را توجیه کند،برای برخی سنگین بود.
آقای میثمی حدود بیست دقیقه صحبت کرد.با چشم خودم دیدم که بعد از سخنرانی،علمای مسن با محاسن سفید و دارای عناوین با دفترچه های کوچک در دست، از باب تبرک از آقای میثمی درخواست می کردند که برایشان توصیه ای بنویسد یا امضا کند!
وقتی بعدا این مطلب را به آیتالله حائری گفتم،به من فرمود:آقای میثمی حکیم و پیرمرد جوونیه! خود آقای حائری بارها به من میگفت:من روی حرف شیخ عبدالله میثمی حرف نمیزنم.
روزی در جریان عملیات کربلای ۵ و چند روز قبل از شهادتش به من گفت: آقای حاجی صادقی، از بس برای شهادت این فرماندهها سخنرانی کردم، از خودم بدم اومده. از خدا خواستهام توی این عملیات، مزد من رو هم بده و میده!
شهادت در عملیات کربلای ۵
در سحرگاه ۹ بهمن ۱۳۶۵، هنگامی که فشار دشمن روی بچههای لشکر ۲۵ کربلا در کانال ماهی شدید شد، شهید میثمی برای رسیدگی به وضعیت یگانها به سمت فرمانده لشکر رفت و هنگام تجدید وضو از ناحیه سر هدف اصابت ترکش قرار گرفت. او به بهداری منطقه منتقل شد و سپس به بیمارستان اهواز انتقال یافت. بعد از سه روز،در تاریخ ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۶۵ مطابق با دوم جمادیالثانی مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (ع) به شهادت رسید.
حجتالاسلام حاجی صادقی نقل میکند:
من شبی را برای سخنرانی و برگزاری مراسم دعا به محل معراج شهدا رفته بودم. بعد از مراسم، همان جا ماندم و صبح به قرارگاه برگشتم. آقای میثمی را ندیدم.از آقای محمد حجازی پرسیدم: دیشب آقای میثمی اینجا بود، الان کجاست؟گفت:بله، اینجا بود. نزدیکهای اذان صبح که فشار دشمن روی بچههای لشکر ۲۵ کربلا توی کانال ماهی شدید شد،گفت: من تجدید وضو کنم و برم به مرتضی قربانی(فرمانده لشکر ۲۵ کربلا) سر بزنم.
وقتی برای وضو بیرون رفت، یه ترکش به گوشه سرش خورد. ما احتیاط کردیم و به بهداری فرستادیمش.آقای میثمی رسمش این بود که اگر میفهمید جایی از جبهه فشار روی یک یگان زیاد است، فورا همان جا میرفت.
من دیگر حال خود را نفهمیدم، سریع سوار ماشین شدم و به بهداری عقبه منطقه عملیاتی کربلای۵ رفتم. از آنها احوال آقای میثمی را پرسیدم، گفتند: وضعیت جسمیاش بد بود، به بیمارستان اهواز منتقلش کردیم. نمیدانم چطور با ماشین تویوتا وانت، فاصله بین شلمچه تا اهواز را طی کردم.
مستقیم به بیمارستان شهید بقایی و اتاق آقای دکتر حیدرپور، رئیس بیمارستان رفتم و پرسیدم آقای میثمی کجاست؟! آقای میثمی در راهرو ،روی تختی خوابیده بود.دیدم باندی دور سرش بسته بودند و یک سرم هم به دستش وصل بود.
دکتر حیدرپور یک سوزن برداشت، پتو را کنار زد و چند بار به شست پای آقای میثمی زد و به صورتش نگاه کرد. با نگرانی برگشت، سرش را محکم به دیوار کوبید و گفت: تموم کرده! مغزش از کار افتاده!
باور نمیکردم که آقای میثمی تمام کرده و شهید شده. به یاد این گفتهاش افتادم که میگفت:از خدا خواستهام مزد من رو توی این عملیات بده و میده!
پیام امام خامنهای به مناسبت شهادت شهید میثمی
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت پر افتخار روحانی عالی قدر و عالم عامل، حجتالاسلام آقای شیخ عبدالله میثمی-رضوان الله تعالی علیه- را که حقا از افتخارات نیروهای رزمنده به شمار میرفت، به مردم مومن وشجاع اصفهان و مخصوصا به رزمندگان دشمن شکن آن سامان و نیز به خانواده شهید پرور و پر گذشت او تبریک و تسلیت عرض میکنم. این روحانی شهید که عضو دفتر نمایندگی حضرت امام-مدظله- در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت و آن را به وجهی عاشقانه انجام میداد و شهادت، پاداش سعادتمندانهای برای آن زندگی فرشته گونه بود. رحمت خدا بر او و بر همه بندگان صالح خدا.
سیدعلی خامنهای.
یاد و راه شهید میثمی
شهید عبدالله میثمی با اخلاص و فداکاری در راه خدا، خدمت به مردم و حضور مستقیم در جبههها را عبادت میدانست. او الگوی کامل روحانیت عامل و یار رزمندگان شد و نشان داد که جهاد و خدمت به اسلام، مسیر رسیدن به کمال و نزدیکی به معبود است. یاد و راه او تا امروز چراغ هدایت و الهامبخش پاسداران و رزمندگان انقلاب اسلامی است.





